بالا up
نويسنده:پيت داکتر/باب پيترسن (آمريکا)
مترجم:مهرزاد دانش
مترجم:مهرزاد دانش
اگر مهمترين ويژگي انيميشن را پر و بال دادن به دامنه ي نامحدود خيال بدانيم، چه خيال دل انگيزي براي مخاطب کودک و بزرگ سال کارتون بالا جذاب تر از اين که بتوان با انبوهي از بادکنک هاي پر از گاز هليوم، خانه اي را با تمام اجزا و کف و سقفش به پرواز درآورد تا به مقصدي رؤيايي و آرماني رسيد؟ اگر سال ها پيش در داستان و فيلم جادوگر شهر زمرد خوانديم و ديديم که دوروتي کوچولو چه گونه با طوفاني عجيب، همراه کلبه اش از جا کنده شد و به آسمان رفت، حالا در اين انيميشن همين ايده به شکلي دل انگيزتر و مهيج تر با اراده ي خود قهرمان قصه تکرار مي شود. ماجراي فيلم، حکايت پسر بچه اي به نام کارل است که شيفته وار دل به يک کاوش گر به نام شارل مونتس بسته و در مي يابد که در همسايگي شان هم دختري هم سن و سال خودش به نام الي همين شور و شيفتگي را حتي در ابعاد بيش تري دارد. شارل مدعي اکتشاف هايي جديد از سرزمين هاي دوردست است ولي دانشمندان او را دروغ گو مي انگارند و شارل تصميم مي گيرد به همان سرزمين ها برود و تا وقتي دلايل کافي براي ادعاهايش نياورده بازنگردد. همين قضيه، ابعاد قهرماني شارل را براي کارل و الي بيش تر مي کند. ماجرا يک دفعه کات مي شود به جواني کارل و الي که حالا ديگر با هم ازدواج کرده اند؛ کارل بادکنک فروش است و الي خانه دار و هنوز آن رؤياي کودکي شان را در جهانگردي و کاوش گري و رسيدن به سرزمين هاي ناشناخته اي که شارل به آن ها سفر کرده بود دارند. اما دشواري هاي متداول زندگي و روزمرگي، مانع تعقيب رؤياها و آرمان هاي کودکي شان مي شود تا اين که الي در پيري مي ميرد و کارل تصميم مي گيرد هدف مشترک شان را با عزيمت به آن سرزمين هاي دوردست محقق کند. در اين سفر عجيب با انبوه بادکنک هايي که خانه کارل را به پرواز درآورده اند، پسرک شيطاني به نام راسل هم پيرمرد را همراهي مي کند. کارل سرانجام به مقصد مي رسد و قهرمان دوران کودکي اش را مي يابد، اما او بيش تر از آن که يک کاوش گر باشد جنايت کار خود کامه اي است که حيوانات را مي کشد و ازشان موزه مي سازد. کارل و راسل طي ماجراهايي مهيج، حيوانات را از دست شارل نجات مي دهند و به شهر خود برمي گردند.
انيميشن بالا از چند جهت قابل توجه است. جدا از قابليت هاي فني شگفت انگيز کار (فقط کافي است موقع تماشاي کارتون به همان بادکنک هاي پرشمار بالاي خانه ي کارل دقت کنيم تا از ظرافت طراحي و حرکت شان به حيرت درآييم)، داستان پردازي متن، مهم ترين وجه اثر است. دو شخصيت اصلي کارتون، يک مرد سالخورده و پسرکي دو رگه هستند که دارد مراحل پيشاهنگي اش را کامل مي کند و تضاد ميان موقعيت ها و احساسات اين دو، عاملي جذاب براي پيشبرد روايت به حساب مي آيد. طراحان انيميشن براي نمايش اين تضاد البته از عناصر بصري هم خوب بهره گرفته اند و مثلاً چهره ي گرد و قلمبه ي پسرک در کنار صورت ذوزنقه اي شکل پيرمرد، اين رابطه ي متضاد را برجسته تر کرده است (طراحي صورت بيضوي الي و نيز صورت مستطيلي شارل هم ابعاد روان شناسانه ي شخصيتي داستان را تکميل مي کند). به اين بيفزاييد قرينه سازي هاي هوشمندانه اي که در جاي جاي کار به چشم مي خورد. مثلاً در اوايل داستان که کارل خردسال وارد خانه ي الي مي شود بادکنک دستش پيش زمينه اي است براي اشاره به آن چه قرار است در بزرگسالي شغلش باشد و در پيري وسيله ي اصلي سفرش. ماجراي فرستادن قطعه چوبي که الي کوچک شبانه براي کارل مي فرستد، بعداً در بستر احتضار الي سالخورده هم توسط کارل تکرار مي شود. همين تکرارهاي قرينه اي در بالا رفتن الي و کارل از تپه و نيز بستن کراوات هاي کارل هم به چشم مي خورد.
اما جذاب ترين بخش بالا بي شک قسمتي چهار دقيقه اي است که زندگي مشترک الي و کارل را مرور مي کند. اين قسمت با بهره گيري از الگوي ميم طراحي شده است. مي دانيم که در اين شيوه، شخصيت ها چنان حرکات و سکنات شان ترسيم مي شود که نيازي به استفاده از گفتار نباشد و هيچ کدام از شخصيت ها دهان شان براي حرف زدن يا آواز خواندن باز نمي شود (براي مطالعه ي بيش تر رجوع کنيد به «قصه گويي در آثار انيميشن»، يرژي بريدکا، ترجمه ي منصور ساوجي، در مجموعه مقاله هاي نوشتن براي سينما، بنياد فارابي، 1383). در اين فصل از کارتون، چهار دقيقه ي جادويي را مي بينيم که مشحون از حسي انساني است و عشق و عاطفه در آن موج مي زند. کوچک ترين جزييات مانند بازي تخيلي با ابر و القاي آرزوهايي مانند داشتن فرزند از طريق آن، شيوه ي بالا رفتن از تپه در پيک نيک هاي آخر هفته، ماجراي بچه دار نشدن و افسردگي الي، قلکي که پي در پي مي شکند و صرف مخارج معمول زندگي مي شود، حسرت هاي کارل از اين که نتوانسته آرزوي معشوق را برآورده کند، و ...همگي در تبلور اين حس پرشور دخيل هستند. مرگ تلخ الي پايان بخش اين کليپ جذاب چند دقيقه اي است، اما انگار آن حس هنوز جاري است. نوع برخورد پيرمرد با يادمان هايي در خانه که داغ حسرت آن آرزوي ناتمام را بر دل کارل (و مخاطب) زنده نگه داشته، انگيزه سفر عجيب و فانتزي اي را شکل مي دهد که ابعاد ماجراجويانه ي داستان را براي مخاطبان اصلي اثر در پي مي آورد ولي سازندگان آن هنوز هوشمندانه از طريق بازي با عناصري مانند دفتر آرزوهاي الي و صفحه هاي ناتمامش (که عملاً تبديل به موتيفي بنيادي و تکرار شونده در فيلم مي شود)، لايه هاي عاطفي اثر را نگه مي دارند تا اين که در فرجام داستان و پس از پشت سر گذاشتن انواع و اقسام حادثه هاي پرخطر، حالا پيرمرد بالاترين نشاني را که سراغ دارد به سينه ي پسرک پيشاهنگ مي آويزد: نشان الي! و با همين ايده ي درخشان باز موج احساسات انساني به ذهن و دل مخاطب سرازير مي شود. بگذريم از اين که نماي پاياني قصه که خانه ي الي و کارل را بر فراز آن دره ي دست نيافتني نمايش مي دهد هم چنان شور عاطفي اي بر مي انگيزاند. اگر پارسال با وال ــ اي چشم خود را با تماشاي عشق سوزناک بين دو ربوت نمناک کرديم، امسال بالا بود که نگاه مان را به ضيافت اشک برد.
منبع: ماهنامه سينمايي فيلم 408
انيميشن بالا از چند جهت قابل توجه است. جدا از قابليت هاي فني شگفت انگيز کار (فقط کافي است موقع تماشاي کارتون به همان بادکنک هاي پرشمار بالاي خانه ي کارل دقت کنيم تا از ظرافت طراحي و حرکت شان به حيرت درآييم)، داستان پردازي متن، مهم ترين وجه اثر است. دو شخصيت اصلي کارتون، يک مرد سالخورده و پسرکي دو رگه هستند که دارد مراحل پيشاهنگي اش را کامل مي کند و تضاد ميان موقعيت ها و احساسات اين دو، عاملي جذاب براي پيشبرد روايت به حساب مي آيد. طراحان انيميشن براي نمايش اين تضاد البته از عناصر بصري هم خوب بهره گرفته اند و مثلاً چهره ي گرد و قلمبه ي پسرک در کنار صورت ذوزنقه اي شکل پيرمرد، اين رابطه ي متضاد را برجسته تر کرده است (طراحي صورت بيضوي الي و نيز صورت مستطيلي شارل هم ابعاد روان شناسانه ي شخصيتي داستان را تکميل مي کند). به اين بيفزاييد قرينه سازي هاي هوشمندانه اي که در جاي جاي کار به چشم مي خورد. مثلاً در اوايل داستان که کارل خردسال وارد خانه ي الي مي شود بادکنک دستش پيش زمينه اي است براي اشاره به آن چه قرار است در بزرگسالي شغلش باشد و در پيري وسيله ي اصلي سفرش. ماجراي فرستادن قطعه چوبي که الي کوچک شبانه براي کارل مي فرستد، بعداً در بستر احتضار الي سالخورده هم توسط کارل تکرار مي شود. همين تکرارهاي قرينه اي در بالا رفتن الي و کارل از تپه و نيز بستن کراوات هاي کارل هم به چشم مي خورد.
اما جذاب ترين بخش بالا بي شک قسمتي چهار دقيقه اي است که زندگي مشترک الي و کارل را مرور مي کند. اين قسمت با بهره گيري از الگوي ميم طراحي شده است. مي دانيم که در اين شيوه، شخصيت ها چنان حرکات و سکنات شان ترسيم مي شود که نيازي به استفاده از گفتار نباشد و هيچ کدام از شخصيت ها دهان شان براي حرف زدن يا آواز خواندن باز نمي شود (براي مطالعه ي بيش تر رجوع کنيد به «قصه گويي در آثار انيميشن»، يرژي بريدکا، ترجمه ي منصور ساوجي، در مجموعه مقاله هاي نوشتن براي سينما، بنياد فارابي، 1383). در اين فصل از کارتون، چهار دقيقه ي جادويي را مي بينيم که مشحون از حسي انساني است و عشق و عاطفه در آن موج مي زند. کوچک ترين جزييات مانند بازي تخيلي با ابر و القاي آرزوهايي مانند داشتن فرزند از طريق آن، شيوه ي بالا رفتن از تپه در پيک نيک هاي آخر هفته، ماجراي بچه دار نشدن و افسردگي الي، قلکي که پي در پي مي شکند و صرف مخارج معمول زندگي مي شود، حسرت هاي کارل از اين که نتوانسته آرزوي معشوق را برآورده کند، و ...همگي در تبلور اين حس پرشور دخيل هستند. مرگ تلخ الي پايان بخش اين کليپ جذاب چند دقيقه اي است، اما انگار آن حس هنوز جاري است. نوع برخورد پيرمرد با يادمان هايي در خانه که داغ حسرت آن آرزوي ناتمام را بر دل کارل (و مخاطب) زنده نگه داشته، انگيزه سفر عجيب و فانتزي اي را شکل مي دهد که ابعاد ماجراجويانه ي داستان را براي مخاطبان اصلي اثر در پي مي آورد ولي سازندگان آن هنوز هوشمندانه از طريق بازي با عناصري مانند دفتر آرزوهاي الي و صفحه هاي ناتمامش (که عملاً تبديل به موتيفي بنيادي و تکرار شونده در فيلم مي شود)، لايه هاي عاطفي اثر را نگه مي دارند تا اين که در فرجام داستان و پس از پشت سر گذاشتن انواع و اقسام حادثه هاي پرخطر، حالا پيرمرد بالاترين نشاني را که سراغ دارد به سينه ي پسرک پيشاهنگ مي آويزد: نشان الي! و با همين ايده ي درخشان باز موج احساسات انساني به ذهن و دل مخاطب سرازير مي شود. بگذريم از اين که نماي پاياني قصه که خانه ي الي و کارل را بر فراز آن دره ي دست نيافتني نمايش مي دهد هم چنان شور عاطفي اي بر مي انگيزاند. اگر پارسال با وال ــ اي چشم خود را با تماشاي عشق سوزناک بين دو ربوت نمناک کرديم، امسال بالا بود که نگاه مان را به ضيافت اشک برد.
منبع: ماهنامه سينمايي فيلم 408